محمد تقي جعفري
142
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عمرو كوچ كرد و ابياتى را مىخواند كه ترجمهء آنها بقرار زير است : 1 - خدا وردان و افشاگرى او را بكشد ، سوگند به حيات تو ، وردان آنچه را كه در درون مىگذشت ، فاش نمود . 2 - هنگامى كه دنيا خود را به من عرضه كرد ، من با حرص و طمع نفسانى خود را به آن عرضه نمودم ، در طبايع بشرى چاپلوسى وجود دارد . 3 - نفسى وجود دارد كه عفت و پاكدامنى را مىپذيرد و نفسى ديگر وجود دارد كه حرص و از به آن غلبه مىكند و مرد گرسنه به خوردن كاه پناهنده مىشود . 4 - اما در حمايت از على بن ابي طالب ، دينى است كه دنيا در آن شركت ندارد ، و آن ديگرى كه معاويه است ، تنها دنيا و سلطهء دنيا را دارد . 5 - من از روى طمع دنيا را آگاهانه برگزيدم و براى آنچه كه انتخاب كردم ، برهانى ندارم . عمرو حركت كرد و وارد دستگاه معاويه شد و احتياج معاويه را بر خود تشخيص داده بود ، لذا از او دورى مىجست . هر يك از اين دو بر ديگرى حيله و مكر به راه مىانداخت » ( 1 ) سپس ابن ابى الحديد مىگويد : شيخ ما ابو القاسم بلخى رحمه اللَّه مىگويد : « گفتهء عمرو ( دع عنك ) اين سخن را رها كن ، ( 1 ) كنايه اى از الحاد است ، بلكه صريح در الحاد است ، يعنى اين سخن بىاصل را رها كن زيرا اعتقاد به آخرت و اين كه آخرت را نمىتوان به متاع دنيا فروخت ، از از خرافات است . »
--> ( 1 ) اين جملهء « دع عنك » در داستانى كه نصر بن مزاحم آورده است ، چنين است : معاويه به عمرو بن عاص مىگويد : من خوش ندارم كه عرب در بارهء تو بد گوئى كند و بگويد : تو براى دنيا از من حمايت ميكنى . عمرو گفت : « دع عنك » يعنى اين سخن را رها كن . ( 1 ) اين جملهء « دع عنك » در داستانى كه نصر بن مزاحم آورده است ، چنين است : معاويه به عمرو بن عاص مىگويد : من خوش ندارم كه عرب در بارهء تو بد گوئى كند و بگويد : تو براى دنيا از من حمايت ميكنى . عمرو گفت : « دع عنك » يعنى اين سخن را رها كن .